مقابله با کلاهبرداری در مذاکرات
آوریل 24, 2017
روش‌هایی برای بهبود جو عاطفی مذاکره
آوریل 24, 2017

چگونگی برخورد با افراد سرسخت

به احتمال زیاد شما نیز در محیط کاری خود با افراد سرسختی رو به رو هستید. مطالبی که در ادامه ارائه شده است میتواند به شما کمک کند که بدانید چگونه باید با اینگونه افراد برخورد کنید. اگر میخواهید بعضی از نشانههای این افراد را بشناسید به این سوالات توجه کنید و توجه کنید که آیا این خصوصیات در اطرافیان شما وجود دارد و یا خیر.

 آیا کسی در محل کار به طور مداوم شما را تحریک می کند؟ به صحبتهای شما گوش نمی دهد؟ اعتبار کاری را که شما انجام دادهاید به نفع خود مصادره میکند؟ وقت شما را با مسائل بی اهمیت ضایع میکند؟ طوری رفتار میکند که انگار همه چیز را میداند؟ مدام از خودش تعریف کرده و دیگران را نقد میکند؟

نیاز عاطفی وجود ما این است که احساس با ارزش بودن داشته باشیم. هنگامی که این حس را نداریم به شدت احساس ما از تعادل، امنیت و رفاه دور میشود.

زمانی که رئیستان در مقابل شما قرار گرفته است شما نیاز بیشتری دارید که احساس با ارزش بودن داشته باشید. اما موضوع مهم این است که همیشه داشتن مسئولیت و اختیار در قبال دیگران برای افراد بهترینها را به همراه نمیآورد

لرد اکتون در سال 1887 میگوید: “قدرت، تمایل به فساد دارد و قدرت مطلق کاملاً فاسد می­شود.”

در حقیقت زمانی که ما احساس بیارزشی می­کنیم، سادهترین راه بازی کردن نقش قربانی است. سرزنش دیگران به نحوی محافظت از خویشتن است. هر اشتباهی تقصیر ما نیست. با قرار دادن مسئولیت بر روی دوش شخص دیگر ما در کوتاه مدت احساس بهتری پیدا میکنیم.

مشکل قربانی بودن این است که از قدرت صرف نظر می­کنید تا بر موقعیت اثر بگذارید. اما حقیقت این است که شما در حال تغییر دادن افراد نیستید و تنها کسی که امکان تغییر دادن او را دارید، خودتان هستید.

هر کدام از ما لنزی داریم که به وسیله آن دنیا را نگاه میکنیم و هر آنچه از طریق آن لنز میبینیم در نظر ما واقعیت است اما در واقع این لنز را خودمان انتخاب میکنیم و این قدرت را داریم که به مشاهده جهان از طریق لنزهای دیگر بپردازیم.

انتخاب دیدگاه مناسب برای مقابله با احساسات منفی

لنز خوشبینی واقع گرایانه

استفاده از این لنز نیاز به پرسیدن دو سوال ساده دارد. زمانی که احساس می­کنید با شما بد و ناعادلانه رفتار شده است نخست این سوال را از خود بپرسید: “حقیقت در این وضعیت چیست؟“. بعد از پاسخگویی به پرسش اول پرسش دیگری را بدین صورت برای خود مطرح کنید: “من چه داستانی درباره حقایق به خودم می­گویم؟

این تمایزات اجازه می­دهد به جای اینکه به سادگی واکنش نشان دهید، بیرون از تجربه خود بایستید و همچنین این احتمال را ایجاد می­کند که هر داستانی که در حال حاضر برای خود گفته­اید لزوماً تنها راه برای نگاه کردن به وضعیت فعلی شما نیست.

خوشبینی واقعگرایانه کلمهای است که توسط روانشناس ساندرا اشنایدر ابداع شده است. بدین معنی که با دیدن حقایق، امیددهندهترین و نیروبخشترین داستان را در مورد شرایط پیش آمده به خود بگویید.

 این چنین دیدگاهی نشان میدهد که راهی جایگزین برای مشاهده این وضعیت وجود دارد که در نهایت برای شما بهتر باشد. یکی دیگر از راههای کشف جایگزین این است که از خود بپرسید چگونه می توانم در اینجا به بهترین حالت عمل کنم؟

لنز معکوس

 این لنز نیاز به مشاهده جهان از طریق لنز کسی که محرک شما بوده است، دارد. این به آن معنا نیست که نقطه نظرات خود را به خطر بیندازید بلکه باید دیدگاه خود را گسترش دهید. قطعا فردی که به نظر شما سرسخت است، شرایط را متفاوت از شما میبیند. با لنز معکوس از خود می­پرسید: احساس این فرد چیست و چه چیزهایی باعث این احساس شده است؟ و یا: مسئولیت من در این شرایط چیست؟

هنگامی که احساس می­کنید ارزش شما زیر سوال رفته پیدا کردن راهی برای درک دیدگاه شخصی که به شما احساس بیارزش بودن داده میتواند به شما کمک کند. با این کار شما نوعی همدلی را ایجاد کرده و بهتر میتوانید شخص مقابلتان را درک کنید. زمانی که این کار را می­کنید دیگران تمایل به رفتار بهتری با شما دارند. چرا که آنها احساسس میکنند که دیده میشوند و شما آنها را به خوبی درک میکنید.

 معمولاً در وهله اول ناامنی افراد را وادار به بدرفتاری می­کند.

لنز طولانی

لنز طولانی زمانی به شما کمک میکند که در بدترین شرایط ممکن قرار گرفتهاید و طرف مقابلتان بدون هیچگونه منطقی ارزش شما را پایین میآورد. زمانی که شرایط فعلی بی چون و چرا بد است لنز طولانی راه و روشی فراهم می­کند که فراتر از حال حاضر آیندهای بهتر را تصور کنید. با این سوال شروع کنید: صرف نظر از آنچه که در حال حاضر اتفاق میافتد من چگونه میتوانم در آینده رشد کنم و از این شرایط تجربه کسب کنم؟

چندین بار برای شما پیش آمده است که چیزی که در حال حاضر آزاردهنده است در طی چند ماه تبدیل به موضوعی بیاهمیت شده و یا حتی تبدیل به فرصتی شده که به رشد شما کمک کرده است. برای مثال شخصی میگوید: رئیسم من را اخراج کرد و در آن زمان احساس افتضاحی داشتم اما این کار بعداً به نفع من تمام شد چرا که از شغل ساده و کم درآمد خود خارج شدم و موقعیتهای بهتری پیش روی من قرار گرفت. با نگاهی به گذشته این موضوع به خودم می­گویم که به خاطر همهی کمبودهای او من چیزهای زیادی از آن رئیس یاد گرفتم و همه آنها امروز به دردم خورد تا به خوبی عمل کنم. اخراج شدن من را وادار به اتخاذ یک تصمیم مناسب کرد. پیدا کردن شرکتی که در حال حاضر در آن کار می­کنم. شرکتی که به من شادی بیشتری از هر کار دیگری که تاکنون انجام داده­ام، می بخشد.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *